قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
741
درة التاج ( فارسى )
[ آن ] صورت را كى مقارن اوست ، و زوال ارتباطى كى نفس را به آن حاصل شده بوذ . پس بدن با هيئت مخصوصه شرط نيست در وجود نفس از آن روى كى او جوهرى مجرّد است ، بل از آن روى كى « ا » ( و ) مبدأ صورتى نوعى است « 1 » . و نفس جون بسيط است مركّب نباشد از قوى قابل فساد معاون « 2 » قوّت نبات و ايشان در ذات جمع نشوند الّا به جهت دو امر مختلف در ذات . و مراد بقوّت استعداد تامّ مىخواهيم ، نه امكان كى لازم ماهيّات است ، - جه آن اقتضاء تركيب نكند ، به جهت آنك امرى وجودى نيست ، جنانك شناختى . و اگر اقتضاء ان كردى هر بسيطى از ممكنات مركّب بوذى ، - جه آن را « 3 » قابلى نيست ، پس قوّت بطلان او در غير نباشد . پس قوّت بطلان نفس اگر از آنها باشد كى باطل شوذ : يا در ذات او باشد ، يا در شىء ديگر ، - جه مستحيل است قيام او بذات خود ، و جون او در احد الأمرين نيست . پس باطل نباشد البتّه . و هر جه قابل فساد باشد ( و ) او را حاملى نباشد درو « 4 » جيزى باشد - كى قابل فساد باشد ، و ازو جارى مجرى مادّهء جسم باشد جسم را « 5 » ( و جيزى كى فاسد شود بفعل ، و جارى مجرى صورت جسم باشد جسم را ) . و نفس اگر قبول فساد كند بأين مثابت باشد ، لكن او مجرّدست ، پس مادّه او هم مجرّد باشد ، و اگر قبول ( فساد ) كند كلام عايد شود در آن ، و آن مادّهء عاقله مدركه « 6 » باشد لا محاله ، جه « 7 » اوست كى وجود او لذاته است بخلاف صورت ، يا ما هو كالصّوره پس آنج جون مادّه باشد نفس را ، نفس باشد ، هذا خلف . و بتقدير آنك خلف نباشد مطلوب كى بقاء نفس است هم حاصل باشد . و هر مركّبى كى حالّ نباشد ، در جيزى لابدّست كى بعضى از بسائط
--> ( 1 ) - صورتى قوى است - ط . ( 2 ) - مقارن - ط . ( 3 ) - و چون آن را - م . ( 4 ) - و درو - اصل . ( 5 ) - كه قابل فساد و ازو جارى مجرى ماده جسم را - ط . ( 6 ) - مذكوره - ط . ( 7 ) - كه - م .